معنی لغوی قیمه

توسط علی مجاهد در تاریخ 1397/12/28

. گر بزلف عنبرین دل گاه گاهم میکشد قیمه ٔ سرموری آن خط سیاهم میکشد. . در فرهنگ فارسی معین، قیمه به معنای گوشتی است که به صورت قطعه‌های ریز و کوچک بریده شود. همچنین در لغت‌نامه‌ی دهخدا، کلمه‌ی قیمه به معنای گوشت ریزریزکرده یا چرخ شده، و همچنین خورشی که با گوشت خردکرده تهیه کنند، می‌باشد. نادر میرزای قاجار، در کتاب خوراک های ایرانی، قدمت قیمه را به زمان ساسانی ها ربط داده :‌ . شاهنشاه خورش‌ها، خورشی است بس نیکو و بامزه و گوارنده و پسنده هرکس که به آن خورش قیمه گویند و از ساسانیان مانده، گوشت فربه باید که آن را به کارد، پاره کنند، به دیگ دان ریزند با روغن و بتابند و بعد پیاز و نیمه نخود (لپه) اضافه کنند و سپس آب را; زعفران به آب سوده و داروها (ادویه) در آن افشانند. این راه پختن ساده‌اش بود، اما اگر لیموی عمان و بادنگان (بادمجان) در آن افکنند به هنگام نیم‌پخت شدن گوشت و نیمه نخود، نیکو‌ترین خورش‌ها شود و آن خورش قیمه بادنگان است. .